شما در حال مشاهده نسخه موبایل وبلاگ

بی همتا

هستید، برای مشاهده نسخه اصلی [اینجا] کلیک کنید.

فلسفه عشق تکنولوژیکی


فلسفه عشق تکنولوژیکی

عشق تکنولوژیکی، عشق به تجسم بخشیدن آمال و آرزوھای کھن بشر است ھمانطور که واژه« تکنو »

بمعنای برون افکنی و آشکار سازی است. و امّا عشق به برون افکنی و تجسم نفس خود به چه منظوری

؟ به منظور معرفی کردن خود به دیگران جھت رسیدن به دیگران و یا رسیدن خود در دیگران و رساندن خود

به دیگران . و این ھمان عشق اجتماعی شدن بشر است که بواسطه تکنولوژی محقق می شود و زمینۀ

پیدایش جوامع بزرگ و بلکه جامعه جھانی می شود . و لذا عشق تکنولوژیکی و علوم اجتماعی و

ایدئولوژی انقلابی در جھت ایجاد جوامع متحد اموری واحد بوده اند .

ھمه شرایط و امکانات برای اتحاد افراد بشری و رسیدن انسانھا به ھمدیگر پدید آمد ولی کسی به کسی

نرسید و بلکه فاصله ھا و نفاق ھا و عداوتھا ھزار چندان شد و انسان به غایت تنھائی خود رسید و

بخودش مبتلا گردید بدون اینکه بتواند بخودش برسد و بخودش راه یابد .

انسان نتوانست به دیگران برسد ولی مجبور است که بخودش برسد و از این تنھائی و تن شدگی نجات

یابد . و این ھمان راه و روش رجعت بخود و خودیابی و خودشناسی است و آنچه که ما آنرا انقلاب عرفانی

می نامیم . اینکه ھمه با ھم جمع ولی بیگانه از یکدیگر و بلکه خصم ھمدیگرند . زیرا ھمه بیخودند . کسی

که خودی ندارد چگونه می تواند به دیگری برسد . پس انسان مدرن جھانی مجبور است بخود بازگردد و

خود شود تا از این تنھائی در جمع نجات یابد.

امروزه شاھد جھانی ھمسان و متحد و تنھائیم : جمع تنھایان ! و این آستانه انقلاب عرفانی است . اینک

که به یاری تکنولوژی دنیا خود را برون افکنده و پاک شده ایم این تزکیه جھانی نفس آستانه رجعت به

معنای ابدی خویشتن است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 164


آیا تعلیم و تربیت ممکن است؟

آیا تعلیم و تربیت ممکن است؟

مسئله اینست که آیا می توان جوھره علم و گوھره ربوبیّتی را به دیگران انتقال داد ؟
سخن بر سر انتقال نور است و نه سیاھی و سواد و اخبار و عناوین و خواص.
جرجیاس حکیم از بانیان حکمت توحیدی در یونان باستان و از اساتید سقراط حکیم در اصل سوم فلسفه
خودش( نیھیلیزم) می گوید که تعلیم مطلقاً محال است و ھیچ علمی قابل انتقال به دیگران نیست . بی
تردید منظورش از انتقال علم ھمان علم حقیقی و نور معرفت و حکمت بوده است . این اصل از مبانی
عرفان اسلامی و تصوّف نیز می باشد ولی در عرفان اسلامی برای انتقال نور علم و معرفت و حکمت راه
و روشی پدید آمد که از سنّت اصحاب صفه در خانه پیامبر اسلام آغاز شده بود و آن ارادت عرفانی و رابطه
عاشقانه و مؤمنانه بین مراد و مرید ( استاد و شاگرد ) است یعنی ھمان نوع رابطه ای که بین محمّد و
علی یا علی و سلمان و یا سلمان و سائر اصحاب صفّه پدید آمده بود . یکی از ارکان این رابطه ھمان
ھمزیستی و مشارکت جامع در ھمه امور زندگی بھمراه مراد و استاد است و تحت الشعاع نگاه و امر او
زیستن . زیستن با معارفی که یافته می شود : زندگی عارفانه !
ھمزیستی مخلصانه و مریدانه و مؤمنانه با استاد و پیرمعرفت . اینست آن گشایش عظیمی که درعرفان
اسلامی رخ نمود و بن بست نیھیلیزم جورجیاس و سقراط را نجات داد و وادی برتری در قلمرو تعلیم و
تربیت گشایش یافت و انتقال نور معرفت و حکمت و محبّت و ربوبیّت را ممکن نمود .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 164


عرفان و مبارزه اجتماعی


عرفان و مبارزه اجتماعی


بنظر می رسد که امر خودشناسی و کلاً عرفان عملی و باطن گرائی نه تنھا ربطی به مبارزات اجتماعی
و سیاسی و انقلابی ندارد بلکه مخالف آن است . بنظر میرسد که این یکی به عنوان یک تلاش درونی
ربطی به تلاشھای بیرونی ندارد. این بدان دلیل است که اولاً مسئله معرفت نفس و تحولات درونی درک
نشده است و دیگر اینکه ھمواره بسیاری از آدمھا تحت عنوان عرفان چشم به مسئولیتھای بیرونی بسته
و عافیت طلبی پیشه کرده اند. درحالیکه انسان بمیزانی که باطناً دچار تحول و انقلاب می شود این
دگرگونی را در روابط اجتماعی خود دخیل می کند. انسان بمیزانی که خود فریبی و ستم پذیری و جباریت
نفس خود را کشف نموده و از خود می زداید دیگر تن به فریب و ستم و جبرھای بیرونی ھم نمی دھد و
بدینگونه یک انقلابی و مبارز برعلیه ستم و دروغ می شود. در غیر اینصورت مبارزه اجتماعی و انقلابیگری
چیزی جز جابجائی ستمگران و فریبکاران نیست و فقط اربابان و حاکمان ستمگر جابجا می شوند و دعوا
فقط بر سر قدرت است نه شرافت و حق پرستی . آن مبارزه ای که فقط محصول تضاد طبقاتی و حقارت
اجتماعی و سیاسی باشد فقط ستم را پیچیده تر می کند و دروغ را نامرئی تر میسازد. مبارزه اجتماعی
و سیاسی یک انسان اھل معرفت نفس مبارزه ای بنیادی و بلند مدت و بی پایان است . یک انسان اھل
معرفت ستم و فریب را در ھر لباسی کشف می کند و به مردم نیز می آموزد. مبارزه بدون معرفت نفس
مبارزه ای سطحی و ناکام است و فقط انسان را از چاله به چاه می اندازد. انقلابیون بی معرفت بسرعت
به مواضع ضد انقلاب می گرایند و از مردم عادی ھم ستم پذیرتر می شوند. فی المثل معلم انقلاب
اسلامی ما دکتر شریعتی است که یک عارف است . یک عارف اسوه انقلابی پیگیر و ابدی است تا به حق

رھائی نائل آید.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 126

پایان افسردة زندگی دانشمندان

پایان افسردة زندگی دانشمندان

تقریباً ھمه دانشمندان بزرگ و بانیان علوم و فنون و نوابغ ھنری و ادبی در نیمه دوم عمرشان دچار

افسردگی بغایت شدیدی می شوند درست در زمانیکه بایستی بخاطر آنھمه مکاشفات و اختراعات خود

در اوج پیروزی و نشاط و امید قرار بگیرند و نیمه دوم عمرشان را غرق در شور و شوق و شادی و رضایت و

نیک بختی باشند : این نتیجۀ وارونه از چه روست ؟ زندگی افسرده و حسرت بار و گاه جنون آمیز نیمه دوم

عمر کسانی چون ارسطو ، بوعلی ، نیوتون ، مادام کوری ، فروید ، انیشتن ، یونگ و امثالھم حجّتی بر این

ادعاست . اینان خدایان عرصه علوم و فنون محسوب می شوند و افتخار جھان بشری ھستند ولی این چه

عاقبتی است . پر واضح است که افسردگی و دلمردگی بکلی جدای از حزن و اندوه عرفانی بزرگان دین و

معرفت می باشد که وجھی از عشق آنھاست و اصلاً بمعنای حسرت و ندامت نیست بلکه بمعنای داغ

ھجران یاران و فراق دوست است و نه احساس پشیمانی و قحطی و برزخ روح .

فکر آدمی به مثابۀ عرش خداست و قلمرو عرفات حق است و لذا نوابغ فکری بیش از سائرین مستحق و

ملازم خداشناسی ھستند . پس بھدر دادن این ودیعه ویژه الھی فقط در علوم دنیوی به نوعی خیانت در

حق این عالیترین نعمت خداست . این خیانت بخویشتن است که مولّد احساس حسرت و سرزنش

خویشتن می باشد زیرا عطش روح را ارضا نکرده است و بر برزخ وجود افزوده است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 161

بزرگترین معماي عرفانی دوران

بزرگترین معماي عرفانی دوران

به نام خدا

چرا بشر مدرن ھر چه که به لحاظ صورت و ظواھر زندگی و آداب حیاتی و علوم و فنون زیست و آموزش و

پرورش و تعلیم و تربیت جھانی و خوراک و پوشاک و ھمۀ مصارف و نیازھا و دردھا و بن بست ھا و شرایط

حیاتی بر روی زمین و حتی زبان و گویش و ادبیات و طرز فکر و باورھا و احساسات و عشق و نفرت ھا

بسوی ھمسانی و تشابه و وحدت می رود و به اخبار و اطلاعات و آگاھی ھای مشترک می رسد و جامعۀ

بشری تبدیل به یک دھکدۀ جھانی می شود و ھمه در جریان احوال و اعمال و حوادث ھمدیگر قرار می

گیرند ولی به لحاظ روحی روز به روز تنھاتر و دورتر و بلکه غیرقابل تحمل تر و عدوتر می شوند و ھر فردی

تبدیل به یک سلول انفرادی محبوس در تن خود می شود که این دژ انفرادی را مسلح تر می سازد تا

کسی به حریم تنھائی او نزدیک نشود و به او راه نیابد در عین حال که از تنھائی نفرت دارد و شبانه روز از

آن می گریزد دربدر به جستجوی یک دوست است و نمی یابد . چرا ؟

این بزرگترین و محوری ترین و جھانی ترین مسئله و معما و تضاد وجودی انسان مدرن است .این به چه

معنائی است ؟ چرا چنین است و چه راه حلی دارد ؟

چرا بشر مدرن ھر چه که شبیه تر و ھمدردتر میشود ضدتر میشود ؟

چرا بشر مدرن ھر چه جمع تر می شود به لحاظ روانی فردتر و تنھاتر میشود ؟

چرا بشر مدرن ھر چه ھمدردتر می شود دردمندتر میشود و از ھم می گریزد ؟

راز این ھمسانی و شباھت و تجمع روز افزون چیزی جز تکنولوژی نیست .

پس سئوال اینست که چرا تکنولوژی بشر را با چنین معما و تضادھائی روبرو کرده است ؟

چرا بشر مدرن ھر چه که به امیال خود نزدیکتر می شود و بکامتر می گردد شاکی تر و یاغی تر و متشنج

تر و ھراسانتر و تروریست تر میشود ؟

این بکام رسیدگی نیز از برکات تکنولوژی مدرن است .

پس چرا تکنولوژی روز به روز بشر مدرن را قحطی زده تر و وحشت زده تر و دیوانه تر میسازد ؟

تکنولوژی موجب تجمع و نزدیکی فیزیکی و خبری روزافزون انسانھا و جوامع با یکدیگر شده است . پس

چرا این نزدیکی باعث دوری و بلکه نفرت باطنی شده است ؟

چرا تکنولوژی بشر را به نفرت از یکدیگر و بلکه خودش رسانیده است ؟ به خودکشی ! اعتیاد ! ترور !

در حقیقت باید گفت که در کار تکنولوژی یک تکنولوژی بسیار لطیف فریبنده و شیطانی وجود دارد .

آیا تکنولوژی تکنولوژی چیست ؟

آیا روح تکنولوژی چیست ؟

آیا خدای تکنولوژی چیست ؟

ھر چه باعث فریب بشر شود شیطانی است . پس تکنولوژی و فلسفۀ تکنولوژی ھمان ابلیس است . و

خدای تکنولوژی ابلیس است .

یکی از ترفندھای دیگر ابلیس در قرآن زیباسازی و موجه کردن و تقدیس اعمال بشر است . و این تماماً در

ذات تکنولوژی است .

یکی دیگر از صفات ابلیس کبر و غرور در بشر است . و بشر مدرن و تکنولوژیست متکبرترین و مغرورترین

بشر تاریخ است . آدمھای پشت کامپیوتر را نگاه کنید !

یکی دیگر از صفات ابلیس در قرآن اینست که انسانھا را به عذاب می افکند و رسوا می سازد . و این نیز

صفت بارز دیگری از تکنولوژی است که ذکرش رفت .

یکی دیگر از صفات ابلیس ایجاد تفرقه و عداوت و جنون و جنایت در بشر است و این ھم از صفات بارز

تکنولوژی است ھمانطور که ذکرش رفت .

یکی دیگر از صفات ابلیس در قرآن وعده دادن و عمل نکردن است . و این ھم از صفات برجستۀ تکنولوژی و

مدرنیزم حاصل از آن است .

یکی دیگر از صفات ابلیس اینست که انسان را از فقر آینده می ترساند و سپس بدنبال خودش می کشد .

و این ھم ویژه گی تکنولوژی و عصر مدرنیزم است .

یکی دیگر از صفات ابلیس ایجاد شتاب و حرص در بشر است که این دیگر بزرگترین صفت تکنولوژی است

که ذات سرعت وشتاب می باشد . و تکنولوژی یعنی تکنولوژی سرعت .

یکی دیگر از صفات ابلیس در بشر ھوسبازی و تنوع پرستی است که تکنولوژی خدای ایجاد ھوس در بشر

است.

یکی دیگر از صفات ابلیس انکار امر خداست . و عصر تکنولوژی عصر کفر آشکار است و آدمھا ھر چه

تکنولوژی پرست ترند کافرترند .

یکی دیگر از صفات ابلیس به برده گی کشانیدن مرد به دست زن است و این ھم از ویژه گی تکنولوژیزم

است که شعار برابری زن و مرد و بلکه برتری زن میدھد .

یکی دیگر از صفات ابلیس در قرآن اینست که پاکی و پلیدی و حق و باطل را در نزد بشر مساوی می

سازد . و عصر تکنولوژیزم عصر برابری ھمۀ ارزشھای خوب و بد است . و خود تکنولوژی ھمان تکنولوژی

ھمسانسازی ھمۀ امور است .

یکی دیگر از صفات انسانھای شیطان پرست در قرآن اینست که بظاھر متحدند و به باطن قلوبشان از ھم

نفرت دارد . و این ویژه گی انسان تکنولوژیست و مدرن است : ھمه با ھم و منزجر از ھم !

یکی دیگر از صفات ابلیس در بشر ایجاد عداوت بین زن و شوھر است . و این از ویژه گی انسانھای

تکنولوژی پرست می باشد و جوامع پیشرفتۀ صنعتی که خانواده را منھدم کرده اند . تکنولوژی برابرسازی

زن و مرد باعث انھدام خانواده و نھایتاً انھدام تمدن بر روی زمین است .

بنابراین تکنولوژی شناسی عین ابلیس شناسی در قرآن است . پس تکنولوژی تجسد ابلیس در جھان

ماست . ھمانطور که ھمۀ صاحبان بزرگ پیشرفته ترین تکنولوژیھا ھمانا امپریالیست ھا و صھیونیست ھا

و آدمخواران و جھانخواران بین المللی ھستند وشیطان ھای بزرگ .

و دیگر از صفات ابلیس ایجاد بخل و سلطه گری و سروری و احساس کبر و برتری بر سائر مردم است که

این در رأس صفات امپریالیزم است که خدای تکنولوژی است که قصد رھبری بر کل جھان و بشریت را دارد

.

پس تکنولوژی ھمان دجال بزرگ عصر ماست و ھمۀ ویژه گیھای دجال در روایات مذھبی دربارۀ تکنولوژی

مصداق یافته است . ھمچون خر دجال که خری آھنین و غول پیکر است که از دھانش آتش و از مقعدش

دود خارج می شود . و این ماشین آلات و صنایع و قطار و ھواپیماھا و موشک ھاست یعنی خود تکنولوژی

.

آیا نه اینست ؟!

یک سئوال : آیا می شود در مسابقۀ تکنولوژی و رسیدن به تکنولوژیھای برتری که در نزد شیطان است

نجات یافت و به خدا رسید ؟

آیا از طریق دجال و شیطان می توان بر دجال و شیطان مسلط شد ؟

آیا به یاری شیطان می توان به خدا رسید ؟

پاسخ به این سئوال با علمای دینی و روحانیون و مراجع اعظم است !

پس پر واضح است که شیطان بزرگ آمریکا نیست بلکه تکنولوژی است و تکنولوژی پرستان و صاحبان

تکنولوژیھای برتر ھم لشکریان شیطان ھستند که البته آمریکا فرماندۀ کل قوای این لشکر است و ھر فرد

و جامعه و نظامی که به تکنولوژی پرستی مبتلا می شود به این لشکر ملحق شده و از جنود شیطان

است .

و اما برخی از ماسئوال می کنند که " خود شما ھم که از اینترنت و تکنولوژی برای پیام رسانی استفاده

می کنید . " پاسخ ما : برای پیام رسانی به اھالی دوزخ بایستی از جان گذشت و وارد دوزخ شد تا آنان را

از مکر شیطان باخبر کرد که : این دوزخ است نه بھشت!

پس این از ایثار ماست . و آنانکه این سئوال را طرح می کنند یا بسیار ساده اند یا بسیار شیطانی ! این

نبرد تن به تن ما باشیطان است و جنود شیطان !


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 176


آیا زن، خداست یا شیطان؟


آیا زن، خداست یا شیطان؟

( طرح یک نامه)


آقای دکتر مجموعه آثار شما چیزی جز جمع شدیدترین تضادھا و ھذیانھا نیست و ھر خواننده ای
براستی عقل خود را از دست می دھد. ولی بدترین این تضادھا را درباره ھویت زن نگاشته اید. در برخی
موارد زن را ظھورجمال خدا در عالم خاک و مظھر فطرت قدسی می خوانید و در جائی دگر او را مظھر
پلیدی و شیطان می نامید. بالاخره تکلیف ما را و در واقع تکلیف خودتان را روشن کنید . چنین حدی از
تناقض گوئی البته در ھر موضوع دیگری ھم در آثار شما یافت می شود. لطفاً این معما را پاسخ گوئید.
پاسخ ما :
در معرفت قرآنی انسان در عالیترین مقام خلق شده و در پست ترین شرایط ساقط شده است. این یک
واقعیت تجربی بشر ھم ھست و تقصیر بنده نیست. من فقط این واقعیت را تفسیر و معنا کرده و آشکارتر
ساخته ام زیرا از وحدت نمائی و توحید سازی شعاری و سیاسی و مصلحتی بیزارم و اتفاقاً حقیقت
توحیدی را بایستی در اشد اضداد جستجو کرد و کار آدمی جز این نیست. آیا نه اینست که آدمی در
جستجوی خدا و بھشت است که به شیطان و دوزخ مبتلا می شود؟
جھان ھستی عرصه ظھور اضداد است که از قدرتی یگانه برخاسته است. تا این اضداد را درک و باور
نکنیم برای رھائی و عروج از آن تلاش نمی کنیم. انسان ھم می تواند مظھر خدا باشد و ھم شیطان . این
شامل زن و مرد می شود . زن ذاتاً جمال قدسی پروردگار در عالم خاک است ولی برای تجلی و تحقق به
این امر باید جھاد کند .برای مرد ، جمال خدا در زن متجلی می گردد و برای زن ھم در مرد. این خدا می

تواند شیطان ھم باشد.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 149

فلسفه بیکاري

فلسفه بیکاري

یکی دیگر از ویژه گیھای عصر مدرن در قلمرو فرھنگ ومعرفت اینست که ھمه امور دارای تفسیری
اقتصادی ھستند حتی مسائل جنسی و تربیتی . اگر واقعاً ھمه امور علتی اقتصادی یافته اند بدین
معناست که انسان مدرن تا چه حدی علیل و جاھل و خرفت و پست شده است که سرنوشت روح و
روانش را ھم پول تعیین می کند. پس اگر مسئله بیکاری در جوامع مدرن جز اقتصاد علتی دیگر نداشته
باشد عجیب نیست. ولی در اقتصادی ترین آدمھا ھم اگر عمیقتر نظر کنیم علتی روانی می یابیم. اصولاً
انسان ھر چقدرھم که پست شده باشد ھنوز انسان است یعنی نشانی از روح دارد.
معلوم نیست که چرا لااقل یکی از علل بیکاری را مسئله علاقه فردی بیکاران نمی د انند . یعنی اصرار
شدید در کار مورد علاقه و یا اصلاً میل به بیکاری . در عصری که تنوع کار و مشاغل بطور روزانه در حال
افزایش است دلیلی چندان مھم برای نیافتن کار مورد علاقه وجود ندارد. در عصر قدیم فقط ده نوع شغل
وجود داشت و عامه مردم بیکار نبودند الا اشراف که نیازی بکار نداشتند و اشرافیت خود نوعی کار
محسوب می شد . ولی حالا که ھزاران نوع شغل پدید آمده اینھمه بیکاری زیاد شده است.
بنظر ما علت العلل بیکاری چیزی جز اراده به بیکاری نیست و این ھمان رشد فکر اشرافی واشرافیت
فکری است که جھانگیر گردیده است و آن بدلیل رفاه پرستی تکنولوژیکی و تنبلی حاصل از فرھنگ
تکنولوژیکی می باشد . به ھمین دلیل در فرھنگھای دھقانی و شبانی بیکاری در حداقل است. درحالیکه
فقر در حداکثر است و در آمد نیز بس اندک و بخور و نمیر است. درواقع بیکاری مرضی مسری و جھانگیر
است و علاجی اقتصادی ندارد.
بیکاری یک بیماری فرھنگی عصر مدرنیزم است نه یک معضله اقتصادی الا در مواقع جنگ یا بحرانھا .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 11

مرگ خدا

مرگ خدا


نیچه فیلسوف شھیر آلمانی مرگ خدا را اعلان کرده است و چنین ادعائی از جانب یک فیلسوف بغایت
عجیب و کودکانه است . انکار وجود خدا امری تازه نیست ولی مردن خدا چیزی جدید است که در فھم
فلسفی نمی آید .
پیرزن داغدیده ای را می شناختم که حدود ده تن از عزیزانش را در سنین جوانی بتدریج از دست داده بود
. ھر گاه که او را می دیدم و دعوت به خدا می نمودم تا صبور شود می گفت:« خدامرده است » .من این
سخن را ھرگز درک نمی کردم تا اینکه مشابه آنرا از جانب نیچه شنیدم . زندگی نیچه ھم بغایت مشقت
بار و مملو از درد و تنھائی و بیوفائی یاران بود . بنظر می رسد آنان که برای عمری به درگاه خدا دعا می
کنند تا مشکلاتشان را بر طرف نماید ولی ھیچ اجابتی نمی یابند و بلکه بلایای بزرگتری نازل می شود
و گرنه پاسخ آنھا را می داد. بتدریج به این نتیجه می رسند که« خدا مرده است ».مرگ خدا حاصل ایمان
شدید و عدم اجابت دعا به درگاه اوست . می دانیم که نیچه از خانواده یک کشیش مؤمن و پاکدامن بود ،
خود او مردی متقی و پاک بود و قدیس وار زیست و بسیار درد و رنج کشید و ده سال آخر عمرش را دچار
نوعی نسیان کامل شد و زندگی فجیعی را گذراند . نیچه را فیلسوف تنھائی و تنھاترین فلاسفه نامیده اند
.
بنظر می رسد آنان که بخدا ایمانی شدید دارند و به درگاھش بسیار دعا میکنند عاقبت به وجودش شک
می کنند و مرده اش می پندارند و یا نابوده . کفرھای جدی و عمیق مثل کفر نیچه یا آن پیرزن حاصل
ایمانھای بسیار جدی است . ھمانطور که روزی سلمان فارسی در وجود خدا شک کرده بود . گوئی که
آدمی برای حفظ ایمانش بھتر است که اصلاً ھیچ چیزی از خدا نخواھد وگرنه باورش را از دست خواھد داد
.
دل کانون خواھشھای دنیوی نیست و اگر اصرار ورزد می میرد و خدا از دل می رود . بایستی در این آیه
که« بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را »براستی و جداً تجدید نظر کرد ھمه کسانیکه به درگاه خدا بسیار
دعا می کنند و لیست در خواستھای خود را به او عرضه می دارند نھایتاً باطناً کافر می شوند و مابقی
عمرشان ھم در نفاق زندگی می کنند و در واقع در عبادات خود ، خدا را فحش می دھند . من بسیاری را
سراغ دارم که پساز ھر نمازی بسیار متشنج و دیوانه می شوند . گوئی نماز که قرار است موجب آرام
قلوب شود باعث بیقراری و اضطراب می گردد . گوئی ھر که از خدا طلبی دنیوی نماید کافر می شود
چون اجابت نمی گردد . آیه مذکور در قرآن را بایستی از قلمرو خواسته ھا خارج نمود و بدینگونه معنا کرد
که ھرکه خدا را بخواند و صدا زند از او پاسخ می شنود نه اینکه ھر که از او ھر چه بخواھد می یابد .
مسلماً اگر قرار بود خداوند به خواسته ھای بشری جامع عمل بپوشاند اصلاً مشکلی در کار نمی بود و
ھمه به آرزوھای خود رسیده بودند و در بھشت موعود می زیستند . واقعیت اینست که ھر که خواسته
ھای دنیوی زیادی داشته باشد دلشمی میرد و می پندارد که خدا مرده است .
معنای لفظی این آیه نیز مطلقاً دال بر اجابت امیال و آرزوھای بشر از جانب خدا نمی باشد بلکه به معنای
پاسخگوئی خداست . معنای واقعی و ساده این آیه چنین است:« دعوت کنید مرا تا اجابت کنم شما را »
یعنی ھر که خداوند را به خانه وجودش دعوت کند خداوند حتماً به این دعوت پاسخ مثبت می دھد . دل
آدمی نباید از خدا غیر خدا را بخواھد وگرنه می میرد و خدا ھم از دلش می رود .
در کل قرآن ھیچ آیه و معنائی نیست که دال بر اجابت خواسته ھای بشر از جانب خدا باشد زیرا خداوند
مصلحت بندگانش را می داند و خواه نا خواه به آنھا رزق می دھد و بندگانش خود به صلاح خود آگاه
نیستند . تنھا دعاھائی که در قرآن به بندگان القاء شده است طلب معرفت و تزکیه نفس و ایمان و یقین

برتر است یعنی خواسته ھائی تماماً معنوی و باطنی و اخروی می باشد .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 242


در جستجوي خوشبختی

در جستجوي خوشبختی

ھیچ جستجوئی احمقانه تر از جستجوی خوشبختی نیست زیرا خوشبختی در وجود ماست ھمانطور که

بدبختی.

لذا جستجوی خوشبختی و برنامه ریزی برای دست یافتن به آن به مثابه دنبال نخود سیاه رفتن است .

برای رسیدن به خوشبختی کافیست که از جستجوی آن دست بکشیم و برایش برنامه ریزی نکنیم بلکه

باز ایستیم زیرا خوشبختی که ھمان احساس رضایت قلبی است ھرگز امری مربوط به شرایط و امکانات

نیست و گرنه بشر مدرن اکثراً می بایستی خوشبخت شده باشند زیرا بخش عمده ای از آرزوھای

انسانھای دوران گذشته درعصر ما تحقق یافته است درحالیکه انسان مدرن بدبخت ترین انسانھاست .

گرایش جھانی به خود – تخدیری و خودکشی و اوج گیری توحش و جنون و جنایت دال بر این بدبختی

فزاینده است .

ایده و آرمان و برنامه برای خوشبختی تنھا قلمرو پیدایش بدبختی است . آنچه که خوشبختی نامیده می

شود نام مستعار بدبختی است که شیطان در ذھن ما القاء کرده است و ما را به آن وعده می دھد .

بدبختی محصول ایده و آرمانی است که خوشبختی نامیده می شود . بدبختی معلول آرمانشھرھای

ذھنی ماست که ما را از کانون خوشبختی حقیقی که دل ماست و اکنونیّت ماست غافل کرده است .

خوشبختی فردا، ایده شیطان است .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 10

چند معماي جامعه شناختی

چند معماي جامعه شناختی

*چرا ھر چه تبلیغات دینی بیشتر می شود مردم بی دین تر می شوند ؟

*چرا ھر چه جاده ھا اتوبانی و خیابانھا چراغانی و اتومبیلھا مجھزتر می شوند آمار تصادفات و مرگ و میر

حاصل از این امر بیشتر می شود ؟

*چرا ھر چه خدمات بھداشتی و درمانی بیشتر و علم پزشکی کاملتر می شود بیماریھا ھم بیشتر و

لاعلاج تر می شود ؟

*چرا ھر چه مردم مرفه تر می شوند شاکی تر می شوند ؟

*چرا حاصل مھر و عطوفت ، شقاوت و عداوت است ؟

*چرا ھر چه آزادی بیشتر می شود مردم آزادیخواه تر می شوند ؟

*چرا ھر چه مردم سیرتر می شوند بیشتر احساس قحطی می کنند ؟

*چرا ھر چه تحصیلات بالاتر می رود جوانان لاابالیتر و احمق تر می شوند ؟

*چرا ھر چه آمار سواد بالاتر می رود شمارگان انتشار کتاب کمتر می شود ؟

*چرا ھر چه کنترل و نظارت قانون بیشتر می شود نرخ جرم و جنایات بالاتر میرود ؟

*چرا ھر چه خدمات روستایی بیشتر می شود مھاجرت به شھرھا ھم بیشتر می شود ؟

*چرا ھر چه ایمنی و بیمه ھا بیشتر می شوند نا امنی مردم ھم بیشتر می شود ؟

****

پاسخ ما :زیرا آخرالزمان است و ارزشھای دنیوی بی خاصیت شده و بلکه حاصلی معکوس ببار میآورد .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 80

12345678910
last